K2 Listing

K2 Listing

واگویه ،گردشگرانی که به ایران آمده‌اند می‌گویند"تفاوت ایرانی که ما در رسانه می‌شنویم با آنچه از نزدیک دیدیم بسیار زیاد است. سراسر متفاوت بود. همه‌اش دروغ بود. دروغ. مثل شب است نسبت به روز.

 ساعت7 شب است و ما در میان سرمای پاییز به هتل اسپیناس پالاس می‌رسیم؛ جایی که بناست با مجموعه‌ای از گردشگران که از کشورهای مختلف به ایران آمده‌اند، گفتگو کنیم: 3 اسپانیایی و پرتغالی و یک ترکیه‌ای.

"خولیاندرو لوئیز" اسپانیایی و تورگردان، "ژوان تاون" اهل پرتغال و دانش آموخته هنرهای زیبا و هتل‌دار است و توری را در مراکش اداره می‌کند. نفر دیگر "بوراک گورکیز" ترکیه‌ای است. بوراک در جاکارتا و تایلند موسسه گردشگری دارد و دومین بار است که به ایران آمده است. نفر آخر هم بانویی‌ست که مدام می‌خندد و از دیدن ایران هیجان‌زده شده است. "هولسا کالدرون" فارغ‌التحصیل هنرهای زیبا و معماری و اهل بارسلون است.

 ایرانِ رسانه‌ها با ایرانی که از نزدیک دیده‌اید، چه تفاوتی دارد؟

خولیاندرو که پنجمین بار است ایران می‌آید با اعتماد به نفس بیشتری؛ اولین کسی‌ست که پاسخ می‌دهد: "تفاوت ایرانی که ما در رسانه می‌شنویم با آنچه از نزدیک دیدیم، بسیار زیاد است."

هولسا سریع و با قاطعیت می‌گوید: "سراسر متفاوت بود. همه‌اش دروغ بود. دروغ. مثل شب است نسبت به روز. واقعا برای من آنچه دیدم بسیار غیرمنتظره بود.

بوراکِ ترک که گویی می‌تواند همدلی بیشتری با ما داشته باشد توضیح بیشتری می‌دهد: "مردم نگرانند وقتی این خبرها را می‌شنوند... همه‌اش با خودشان می‌گویند یعنی قرار هست چه اتفاقی بیفتد؟! یعنی چه بر سر مردم ایران می‌آید؟! برای همین اغلب کسانی را که می‌خواستند به ایران بیایند یا متقاعد شده بودند که به ایران سفر کنند، دیدم که از سفرشان پشیمان شده‌اند یا حتی از اول اصلا تصمیمی برای آمدن به ایران نداشتند. اما خوشبختم که من این شانس را داشتم که بدون اعتنا به تصویری که از شما ارائه می‌شد، بیایم ایران و اینجا را بینم. ایران واقعا کشور پیشرفته‌ای هست و مردم بسیار خونگرمی دارد که با ما رفتار بسیار دوستانه‌ای داشتند."

ژوان که کم حرف‌تر به نظر می‌آید، مختصر و مفید جواب می‌دهد: "مثل یک خانواده می‌مانند ایرانی‌ها برای هم و با هم رفتارشان عالی بود."

مسیری که برای گشت و گذار شما در ایران طراحی شده آیا انتخاب خودتان بود و آیا دوست نداشتید از مسیرها و شهرهای دیگری که غیر از مسیرهای معمول و شناخته شده است، دیدن کنید؟

ژوان با سردی خاصش که نشانی از شور و حرارت لاتینی‌ها ندارد، می‌گوید: "برنامه‌ ما به خاطر محدودیت زمانی‌ای که داشتیم از سوی آژانس تنظیم شده بود و اگر زمان بیشتری داشتیم حتی می‌خواستیم که بیشتر بمانیم و جاهای بیشتری را ببینیم."

خولیاندرو که اشتیاقش برای هم‌صحبتی نمایان است و از دیدن ایران حسابی لذت برده، حرف زوان را چنین ادامه می‌دهد: "من چهار بار تا حالا ایران آمده‌ام و چهار ماه کامل را صرف گشتن ایران کردم. از شمال و جنوب تا شمال غربی و جنوب شرقی. ولی متاسفانه در این سفر زمان ما خیلی محدود بود و نتوانستیم از کشور چهار فصل شما چنانکه دوست داشتیم، دیدن کنیم. میزان تنوع معماری فرهنگی و حتی زبانی در کشور شما به قدری زیاد است که باید چندین ماه طی شود تا کسی بتواند ایران را کامل بشناسد. حدود یک و نیم میلیون عرب، نزدیک ده میلیون ترک و انواع اقسام زبان‌ها و گویش‌ها در کشور شما وجود دارد که بیشتر شبیه یک قاره است تا یک کشور."

هولسا به تبع تحصیلاتش تصویر خیال‌انگیز‌تری ارایه می‌دهد: "ایران برای شما گزینه‌های متعددی برای سفر می‌دهد. از طبیعت تا فرهنگ تا دشت‌ها و مناظر بدیع. و قشنگ‌تر و هیجان‌انگیز‌تر از همه آبشارها. کشور شما، کشور آبشارهاست."

خولیاندرو صحبت‌های هولسا را این‌طور ادامه می‌دهد: "واقعیتش این است که فقط ده روز باید آبشا‌رها، ده روز کوه‌ها، ده روز جنگل‌ها را گشت. با این مدت کم نمی‌شود کل ایران را پوشش داد."

بوراک هم با بقیه موافق است: "راستش ما خودمان هیچ نقشی نداشتیم. برنامه از پیش برای ما تنظیم شده بود. ولی چیزی که با همین فرصت محدود می‌توانم بگویم، این است که ایران یک سرزمین کشف نشده‌ی جدید است. یک مقصد بکر که مردم از سراسر جهان حتما باید بیایند و آن را ببینند. ما در اولین سفرمان سعی کردیم بیشتر جاهای شناخته شده‌ را ببینیم اما مطمئن باشید چند سال بعد دوباره برمی‌گردیم و از نو ایران را کشف می‌کنیم."

بوراک و خولیاندرو هم‌صدا می‌گویند: "برمی‌گردیم ولی مهم‌تر این است که می‌رویم و شما را تبلیغ می‌کنیم."

 اغلب خاورمیانه چنان تصویر می‌شود که گویی ایران و عراق و لبنان و... هیچ وجه افتراقی ندارند. رسانه‌ها هم بدون توجه به تفاوت‌های فرهنگی همه را ذیل عنوان کلی خاورمیانه جمع می‌کنند و البته با پیشوند "ناامن". شما که از نزدیک ایران را دیده‌اید، آیا متوجه تفاوت‌ها شده‌اید؟

هولسا: "من کشورهای زیادی را در خاورمیانه دیده‌ام و بسیار گشته‌ام ولی حقیقتا ایران مقصد عجیبی بود. پر از هنر، با تاریخی کهن و مردمی خیلی مدرن. من وقتی شما را با دیگر مقاصد در خاورمیانه مقایسه می‌کنم، می‌بینم چیزهای خیلی زیادی برای پیشنهاد به گردشگر دارید و این شما را تقریبا از کل کشورهای خاورمیانه متمایز می‌کند."

بوراک: "خیلی کار سختی است که بتوانیم نگاه دنیا را تغییر بدیم ولی ما این چالش را می‌پذیریم. ما خودمان پیش‌فرض‌هایی داشتیم ولی وقتی ایران را دیدیم نظرمان کاملا عوض شد ولی حق بدهید که متقاعد کردن کسانی که زیر بار تبلیغات هستند، بسیار سخت خواهد بود. این کار نه فقط برای ما بلکه برای شما هم که در ایران زندگی می‌کنید، سخت خواهد بود. دعوا و قتل و جار و جنجال همه جای دنیا ممکن هست اتفاق بیفتد. به فرانسه، ترکیه و لبنان نگاه کنید. همه جا این اتفاقات در همه جای دنیا پیدا می‌شود."

هولسا: "در شهر من بارسلونا یک وقت‌هایی مردم از ترسشان حتی نمی‌توانند بیرون بروند چراکه هر چیزی که دم دست تظاهرکنندگان باشد را می‌شکنند و می‌سوزانند."

ژوان: "اگر این چیزها را رسانه‌های آمریکایی بگویند، ما پیشاپیش می‌دانیم که همه دروغ است. اگر هم راست باشد در همه جا هست و منحصر به ایران نیست."

نظر مردم شما، دوستانتان مخصوصا آنها که هرگز ایران را ندیده‌اند، درباره کشور ما چیست؟

خولیاندرو: "فرهنگ مردم اسپانیا شفاهی هست و مطمئن باشید این رفت و آمدها تاثیر خیلی زیادی بر نگاه مردم ما خواهد گذاشت. به نظرم وقتی رسانه‌های به خاطر منافعی که دارند، تصویری واقعی از کشو‌رها ارائه نمی‌دهند، این خود مردم هستند که باید وارد میدان شوند و دانسته‌های خودشان را به همدیگر انتقال بدهند."

آیا در برقراری ارتباط کلامی با ایرانیان به مشکلی برخورد کردید؟ مثلا بهتر نبود مترجمی از زبان مادری خودتان در کنارتان بود؟

هولسا با همان رمانتیسمی که اقتضای رشته تحصیلی‌اش است، می‌گوید: "زبان مادری دیگر چیست؟ به نظرم وقتی سفر می‌کنید و کشورهای مختلفی را می‌بیند دیگر چیزی به اسم زبان و نژاد معنایی ندارد. من که نیازی ندیدم. راحت بودم و مشکلی نداشتم."

واگویه ، 

معاون امور هنری و سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان گفت: به‌مناسبت روز دانشجو، بلیت سینما‌های استان، امروز نیم‌بها ارائه می‌شود.

سید امیر مصباح معاون امور هنری و سینمایی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان با بیان اینکه ، شورای صنفی نمایش کشور به‌مناسبت روز دانشجو بلیت سینما‌ها را نیم‌بها کرد، گفت: طبق تصمیم این شورا، روز شنبه (۱۶ آذر) بلیت سراسر سینما‌های کشور نیم‌بها است که بر همین اساس، بلیت سینما‌های گیلان نیز امروز نیم‌بها ارائه می‌شود.

او تصریح کرد : در حال حاضر فیلم‌های سینمایی مطرب، هزارتو، سمفونی نهم چشم و گوش بسته، لیلاج، منطقه پرواز ممنوع و انیمیشن بنیامین در سینما‌های استان اکران می‌شوند.

واگویه ، مستند سکوهای صورتی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمدجواد رییسی از جدیدترین تولیدات مرکز مستند سوره رونمایی می‌شود.

این مستند که به موضوع ورود بانوان به ورزشگاه می‌پردازد، روز یکشنبه ۱۷ آذرماه ۹۸ ساعت ۱۷:۳۰ در تالار سوره حوزه هنری رونمایی می‌شود.

دیگر عوامل این مستند عبارتند از: حسین محمدی به عنوان تصویربردار، علیرضا کرمی مدیر تولید، علیرضا صدرالدینی صدابردار، حسین صفرزاده تدوینگر، محمدجلائی راوی،حسین محمدی اصلاح رنگ و نور، دانیال عبدالحمید صداگذار و محمدحسین سروقندی به عنوان طراح پوستر هستند.

واگویه ، اولین جشنوراه تخصصی غذاهای دریایی با همکاری اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی گیلان، 28 آذرماه برگزار خواهد شد.

 اولین جشنوراه تخصصی غذاهای دریایی با تلاش  دانشگاه آزاد واحد لاهیجان و با همکاری اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی گیلان همراه با سخنرانی علمی، کارگاه های آشپزی، نمایشگاه محصولات دریایی و مسابقات آشپزی ، پنجشنبه 28 آذرماه در مرکز تحقیات علوم شیلاتی و فنون دریایی دکتر کیوان دانشگاه آزاد واحد لاهیجان در چمخاله برگزار خواهد شد.
علاقمندان جهت ثبت نام و شرکت در کارگاه آشپزی می توانند با دبیرخانه جشنوراه به نشانی: لاهیجان-دانشگاه آزاد واحد لاهیجان-دانشکده منابع طبیعی مراجعه یا با شماره: 01341229081 تماس حاصل کنند.

واگویه ، «رسانه ملی ما در اخبار بارها چهره نتانیاهو را نشان می‌دهد. آیا تصویر کمانچه کریه‌تر از چهره نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی است؟ نشان دادن تار مهیب‌تر از نشان دادن سلاح‌های کشتار جمعی است؟»

روزنامه ایران نوشت: سهراب پورناظری یکی از نوگرایان موسیقی است؛ آهنگساز و نوازنده تنبورو کمانچه. اومانند پدرش استاد کیخسرو پورناظری درخانواده‌ای اهل موسیقی متولد شده و رهرو راه پدراست؛ پدری که تحولی نوین در تنبور ایجاد کرد و ساز گوشه‌نشین خانقاه‌ها را به محافل عمومی آورد. حال سهراب داعیه‌ای دیگر در سر دارد؛ او معتقد است: «من‌ زاده زمان خود هستم و قرارنیست همان کاری را که پدرم پیش‌تر انجام داد، عین به عین به جامعه تحویل بدهم. من به هنر زنده اعتقاد دارم و بر این باورم که هنر باید پویا باشد.»

علاقه‌مندی سهراب به موسیقی به دوران کودکی او برمی‌گردد و درهمان سنین کم، عزمش را جزم کرد تا موسیقی ردیف و دستگاهی ایران را با ساز تنبور بیاموزد و بعد از آن، آرام‌آرام، به گروه شمس ملحق شد. گروهی که مؤسس آن پدرش است و آثارماندگاری چون «صدای سخن عشق»، «مطرب مهتاب رو» و «افسانه تنبور» با صدای خوانندگان برجسته ایران در این گروه ضبط و اجرا شده است. سهراب پورناظری دراین سال‌ها تلاش کرد با حفظ نغمه‌های اصیل موسیقی ایرانی، ابداعات و اندیشه‌های خود را درنواختن تنبور پیاده کند و این نگاه نوگرایانه بر آن بود که موسیقی ایرانی را همنشین موسیقی غربی کند و تنبور را کنار گیتار بگذارد تا با این تلفیق موسیقایی، صدای این ساز گوشه‌نشین را به گوش دنیا برساند. این اما پایان ماجرا نبود؛ نگاه متفاوت سهراب به موسیقی امروز و جامعه یا همانی که پیشتر ذائقه موسیقایی نام نهادیم، درآلبوم‌هایش و درهمکاری با همایون شجریان آشکار می‌شود. اگرچه دراین باب نسبت به نوع آثار و نگاه این دو هنرمند نظرات متفاوتی وجود داشت و برخی از اهالی موسیقی بر این عقیده بودند که همایون و سهراب در هنر موروثی خود ساختارشکنی کرده‌اند. او در همین گفت‌وگو می‌گوید: «چرا همایون شجریان باید قدم به قدم مسیر هنری استاد محمدرضا شجریان را دنبال کند؟ اگر اینگونه است پیشتر استاد شجریان این مسیر را به بهترین شکل و در زمانه خود رفته و چه فایده‌ای خواهد داشت چرا که این کار تنها تکرارمکررات است.»

این گفت‌وگو به بهانه خبر همکاری دوباره همایون شجریان و سهراب پورناظری در فیلم سینمایی «مست عشق» که داستان شمس و مولاناست انجام گرفت؛ با این حال، بهانه در طول گفت‌وگو کنار رفت و صحبت‌مان با این آهنگساز جوان درمورد فعالیت‌های هنری‌اش، تلفیق شعر با موسیقی و ایده‌های جالب و پرمخاطبی که او در ساخت تعدادی از آثار بسیار شنیده‌ شده این سال‌های موسیقی ایران به خرج داده، گسترش پیدا کرد تا یکی از مفصل‌ترین گفت‌وگوهای مطبوعاتی این سال‌های سهراب پورناظری را سبب شود.

موسیقی تیتراژ «مست عشق» اولین تجربه همکاری شما با آقای حسن فتحی کارگردان این فیلم سینمایی است؛ در ابتدا بگویید این همکاری چطور شکل گرفت؟

«مست عشق» فرصت مغتنمی بود برای همکاری با آقای فتحی؛ در یک محصول مشترک از ایران و ترکیه با حضور هنرمندان برجسته ایرانی و البته هنرمندان مطرح ترکیه‌ای. خیلی خوشحالم که ساخت موسیقی این کار بر عهده من خواهد بود.

آن‌طور که در خبرها اعلام شده همایون شجریان به‌عنوان خواننده اثر انتخاب شده است. این همکاری قرار است، چطور پیش برود؟

طبیعتاً براساس توانایی منحصر به فرد همایون شجریان و تجربه موفقی که با هم داشته‌ایم در زمان ساخت آثار باکلام به صدای او فکر می‌کنم؛ البته ساخت موسیقی این فیلم از طرف همایون جان به من پیشنهاد شد و با توجه به سابقه کار و ارادت هر دوی ما به مقام شمس تبریزی و حضرت مولوی، پیام معنوی این حضور برای هردوی‌مان بسیار ارزشمند است.

موضوع این فیلم برهه‌ای از زندگی مولانا جلال‌الدین بلخی و شمس تبریزی است و قطعاً به موسیقی ویژه‌ای برای خلق این حال و هوا نیاز است. برای ساخت موسیقی این کار از چه معیارها و سازبندی‌هایی استفاده خواهید کرد؟

سازبندی این کار بر اساس موسیقی «صوفی» تعریف شده است. بنابراین از سازهایی که در موسیقی عرفانی و حوزه تمدنی ایران به کار می‌رود بهره خواهیم برد. البته براساس فضای فیلم و فیلمنامه نوشته شده، بخش‌هایی از داستان نیز فضای غیرعرفانی را دنبال می‌کند. و در این بخش از موسیقی و سازهای دیگری هم استفاده خواهیم کرد که برگرفته از موسیقی ارکسترال غربی است.

ضبط این اثر در چه کشورهایی صورت خواهد گرفت و ارکستر غربی مد نظرتان چه ارکستری است؟

بخش عمده ضبط این اثر در کشور ترکیه صورت می‌گیرد. به احتمال زیاد ارکستر غربی‌مان هم یکی از ارکسترهای کشور ترکیه خواهد بود. در ضمن در این کار از تک‌نوازان برجسته حوزه تمدنی ایران مانند کشورهای افغانستان امروز، تاجیکستان امروز و لبنان امروز بهره خواهیم برد.

با توجه به سابقه شما در موسیقی عرفانی از نحوه استفاده این نوع موسیقی در این کار بگویید؟

سال‌ها در کنار پدرم و در گروه موسیقی ایشان که «شمس» نام دارد، ساز نواخته‌ام. البته افرادی که کارهای ما را دنبال می‌کنند، می‌دانند خاستگاه موسیقی‌مان عرفانی است و با اشعار مولوی گره خورده است. بنابراین بخش زیادی از فعالیت من در این مسیر بوده است. با توجه به این تجربیات قبلی‌ام، فکر می‌کنم زمینه کافی برای جولان دادن در این شاخه از موسیقی وجود داشته باشد.

در ساخت این اثر از موسیقی مقامی کردی هم استفاده می‌شود؟

در موسیقی قائل به دسته‌بندی و گروه‌بندی نیستم. از نگاه من موسیقی همه اقوام کشور، از کردی و لری گرفته تا آذری، زیر سایه موسیقی ایرانی قرار می‌گیرند. در مورد این کار هم باید بگویم بخشی از آن، روایت موسیقایی مناطق مختلف ایران است و بخشی دیگر مربوط به موسیقی خانقاه‌ها یا موسیقی‌هایی که در مجالس سماع و در قونیه استفاه می‌شوند. همچنین از سازبندی موسیقی‌هایی که در زمان مولوی وجود داشته و تا به امروز به حیات خود ادامه داده است استفاده خواهم کرد.

عنوان‌بندی پایانی این فیلم اثری با کلام خواهد بود؟

بله؛ سکانس پایانی با تیتراژ آخر پیوند خواهد خورد و موسیقی آن به‌صورت یک تصنیف یکپارچه است.

غیر از عنوان‌بندی پایانی، قطعات با کلام دیگری هم در طول فیلم خواهیم شنید؟

بله؛ در چند سکانس، موسیقی‌های آوازی خواهیم داشت که به شکل موزون یا به‌صورت آوازی اجرا می‌شوند.

یکی از مؤلفه‌های آثار شما توجه به شعر در موسیقی است. قاعدتاً این نکته با زادگاه شما که مهد شعر و موسیقی است بی‌ربط نبوده است. پیوند شعر و موسیقی چقدر برای شما اهمیت دارد و نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنید؟

شعر فارغ از اینکه درحرفه‌ام کاربرد دارد، همدم روزگارم و بخش مهمی از زندگی‌ام بوده است. بخش مهمی از نگاه من به جهان اطراف بر اساس همین اشعار شکل گرفته است. تجربه بشری در شعرهای ما ظهور پیدا می‌کند و طبیعتاً بر جهان انسان ایرانی نیز اثر می‌گذارد. البته این اتفاق مختص امروز و دیروز نیست و در طول تاریخ جریان داشته است. به‌عنوان مثال در شاهنامه فردوسی با چکیده‌ای از تجربیات بشر در خاستگاه تمدن جهان مواجهیم. بنابراین بار دیگر تأکید می‌کنم جایگاه شعر برای من در مقایسه با دیگر هنرهای ایران متفاوت است. به این دلیل که در دیگر هنرها نسخ مکتوب و قابل قبولی که به لحاظ فرهنگی و اجتماعی ما را به دوران طلایی سرزمینمان متصل کند، کمتر یافت می‌شود. البته بخشی از متون اساطیری ایران هنوز در دسترس است، اما هیچ یک از آنها برای انسان امروز به اندازه اشعار شعرای بزرگ تأثیرگذار نیستند. به همین دلیل برای موسیقیدانان، هنرمندان و بخصوص فارسی‌زبانان یک اتفاق یا شانس بزرگ محسوب می‌شود. اما از آن غافلیم و آنچنان که باید از این گنجینه گران‌بها که رایگان در اختیارمان قرار دارد بهره نمی‌بریم. اگر کسی می‌خواهد به جهان انسان ایرانی راه پیدا کند و به نوعی خود را انسان آگاه ایرانی بداند باید در اهتمام به یادگیری گنجینه ادبیات فارسی فروگذاری نکند. اگر دانشگاهی برای یادگیری فرهنگ سرزمین‌مان ایران وجود داشته باشد، همین ادبیات فارسی است.
اشعار مورد استفاده‌تان را خودتان انتخاب می‌کنید؟

در کارم خط‌کشی چندانی وجود ندارد. بسیار اتفاق افتاده دوستان شعری را به من معرفی کرده‌اند که معیارهای زیبایی شناسانه یک شعر مناسب برای ساخت اثری باکلام را داشته و از کار روی آن بسیار استقبال کرده‌ام. به‌نظرم یک اتفاق هیجان‌انگیزاست. اما غالباً انتخاب اشعار کارهایم را خودم انجام می‌دهم. تلاش می‌کنم جهان و روان و مفهوم شعر و احساس سراینده در من به‌صورت خیال مصور ‌شود. برای این کار مدت‌ها با شعر زندگی می‌کنم. بعد در مکان و زمانی پیش‌بینی‌نشده این اشعار برایم به‌صورت آهنگین ظهور پیدا می‌کنند و اثر متولد می‌شود.

بر اساس اکثر آثار موسیقایی که امروز به گوش می‌رسد می‌توان به این نتیجه رسید که نسل امروز یا حتی یکی، دو نسل قبل‌تر با شعر کلاسیک ایرانی ارتباط خوبی ندارد و از اشعار فاخر کمتر بهره می‌برد. به نظر شما دلیل این موضوع چیست؟

آثار یک هنرمند زاییده مهارت، آگاهی، شرایط اجتماعی و جهان بینی او نسبت به شرایط جامعه‌اش بوده است. در مقاطع مختلف تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین اتفاقاتی افتاده که درخور توجه است. به‌عنوان مثال در قرن چهارم هجری به‌دلیل ظهورحکومت سامانیان، یک اتفاق چشمگیر علمی و فرهنگی در سرزمین ما شکل می‌گیرد و به روایتی «هیربدستان»‌های ساسانی (که همان مدارس دوره ساسانی است) بار دیگر احیا می‌شوند و در این دوره بزرگانی چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، فردوسی و خیام پرورش می‌یابند. بسیاری از علوم امروز ما به دانش این بزرگان مدیون است و خود این بزرگان، این دستاورد را به وسیله دهقانان ایرانی که آموزگاران دانش کهن سلسله‌های ساسانی و پیش از آن بوده‌اند به‌دست آورده‌اند. تا قرن هفتم و هشتم هجری که دیگر بزرگانی چون مولوی، سعدی و حافظ در ادبیات ایران متولد شدند. این اتفاق تا قرن‌ها بعد تکرار نشد. در کشور ما فعالیت‌های بسیاری انجام می‌شود فقط به این دلیل که باید انجام بشود! بدون آنکه درک و شناخت درستی نسبت به آن وجود داشته باشد. به‌عنوان مثال کنسرت برگزار می‌شود به این دلیل که فقط باید کنسرت برگزار شود؛ کنسرتی که اگر برگزار نشود هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بهتر است بگوییم موسیقی مانند فوتبال در نگاه مسئولان امر مهمی نیست. ورزش آنقدر اهمیت پیدا کرده که ورود بانوان به استادیوم‌ها که پیش از این ممنوع بود با توجه به تهدید فیفا به تعلیق فوتبال و اهمیت آن در جامعه امروز تسهیل می‌شود. اما در همین شرایط بخشی از صدای جامعه را که می‌تواند در قالب موسیقی نمود داشته باشد، محروم می‌کنند. آن هم در صورتی که ما در مهد تمدن جهان زندگی می‌کنیم؛ جایی که تخت جمشید و مسجد شیخ لطف‌الله در آن ساخته شده. اما ما حتی نمی‌توانیم از داشته‌هایمان بخوبی استفاده کنیم. با توجه به شرایط حال حاضر جامعه امروز نمی‌توان انتظارداشت نسل جدید به شعر و ادبیات نگاهی عمیق داشته باشند. دردمندانه باید بگویم بخش چشمگیری از موسیقیدان‌های ما اشراف کاملی به ادبیات ایران ندارند. در حوزه فرهنگ و هنر وقوع چنین موضوعاتی بسیار اسفناک است. بنابراین باید شرایطی فراهم شود که به این مهم توجه شود. رسانه ملی ازصبح تا شب خانواده‌ها را پای برنامه‌های خود می‌نشاند و به تصور خود آموزش می‌دهد.

اما کدام یک از این برنامه‌ها فرهنگی و قابل دفاع است؟ در آنها از کدام هنر بدرستی سخن گفته شده است؟ آخرین باری که چهره‌هایی مثل بیضایی، کیارستمی یا محمدرضا شجریان به تلویزیون آمدند چه زمانی بوده است؟ بنابراین با توجه به این شرایط آیا می‌توان انتظار داشت فلان هنرمند ادیب باشد یا شناخت درستی نسبت به ادبیات پیرامون خود داشته باشد؟ ما هنرمندان معدودی داریم که از نظر اندیشه‌های ادبی و هنری، شناخت کافی‌ای ازجهان و فرهنگ ایرانی دارند و متأسفانه در مسیر پیش‌رو روز به روز تعداد این افراد کمتر هم می‌شود.

در تغییر ذائقه نسل امروز علاوه بر رسانه ملی، استادان موسیقی چقدر نقش داشته‌اند؟ گاهی اوقات دیده می‌شود این استادان آثار خود را با توجه به خواسته نسل امروز تولید می‌کنند.

آثار مهم هنری و باکیفیت که باید در سرزمین ما تولید شود و به گوش همگان برسد به تعداد کافی وجود ندارد. به‌عنوان مثال اکثر مردم آلبوم «نینوا»ی حسین علیزاده را می‌شناسند و بخوبی با آن ارتباط برقرار می‌کنند. اما آیا بعد از «نینوا»، اثری با این کیفیت و ارزش تولید شده است تا جامعه نسبت به آن عکس‌العملی نشان دهد؟ آیا آهنگسازان نسل قدیم ما، آثار جدید درخشانی تولید کرده‌اند که مخاطبان به آن اقبال نشان بدهند؟ نباید تمام تقصیرات را به گردن جامعه و مردم بیندازیم. البته قبول دارم که جامعه به شنیدن یک ترانه ساده‌تر و مردمی بیشتر گرایش دارد. خلق هنر موسیقی در سرزمین ما با مشکل مواجه است و البته این معضل در حوزه شعر هم دیده می‌شود. آنچه در فرهنگ و هنر امروز ما دیده و شنیده می‌شود بازتاب جامعه امروزمان است. به‌طور مثال فلان خواننده موسیقی رپ هرچه دلش می‌خواهد، می‌خواند و اتفاقاً بسیار هم از او استقبال می‌شود و بالاترین مخاطبان را در فضای مجازی از آن خود می‌کند. البته نوع اجرای آن خواننده به سلیقه خودش مربوط است و نماینده بخش قابل توجهی از نسل جوان ما است. اما درآخر می‌بینیم همان خواننده درکنار فلان مسئول مهم در تبلیغات انتخاباتی نشسته است! همین یک مثال نشان می‌دهد نگاه بخش عمده‌ای از مسئولان ما به حوزه فرهنگ نگاهی ابزاری است. به همین دلیل از وضعیت پیش آمده احساس نگرانی می‌کنم. در حال حاضر دچار یک سونامی فرهنگی هستیم ولی چشمانمان را بسته‌ایم و فکر می‌کنیم همه فردوسی و سعدی‌اند! رسانه ملی کوچکترین نقشی در ارائه فرهنگ و هنر ایرانی ندارد. کارهایی که پخش می‌کند مناسب این مملکت نیست. آنچه در شهر و اجتماع ما وجود دارد و دیده می‌شود در رسانه ملی بازتابی ندارد. البته بعد از ۲۴ سال کار درسطح حرفه‌ای، چشم امیدی به درست شدن اوضاع فرهنگی از طریق مسئولان ندارم؛ نه این دولت و نه دولت‌های قبل و بعد. توصیه من به جوانان و نسل آینده هنر ایران این است از هیچ نهادی، هیچ توقع و انتظاری نداشته باشند. عدم شایسته‌سالاری آنقدر در همه حوزه‌های مدیریتی ما ریشه دوانده که به نظرم اگر کسی بخواهد کاری انجام بدهد باید وابسته و متکی به خودش باشد نه آنکه فکر کند کسی برایش قدمی برمی‌دارد. البته خدا کند این مملکت به لحاظ امنیتی همین‌گونه که هست پیش برود و حفظ شود. دست کسانی که این کارها را انجام می‌دهند درد نکند. همین که در مملکت ما امنیت و آسایش برقرار است اهمیت دارد.

‌شما در انتخابات دولت آقای روحانی از حامیان ایشان بودید و اعلام کردید این رأی برای ۴ سال نیست. با این حساب شرایط کنونی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

متأسفانه آن‌طور که باید انتظاراتمان برآورده نشده است. البته نه فقط دولت آقای روحانی در دولت‌های قبل هم اینچنین بوده است. من ۲۴ سال از بهترین سال‌های عمرم را در دوره‌های مختلف ریاست جمهوری سپری کرده‌ام و انتظار داشتم اتفاقات خوبی رخ بدهد. اما وقتی مقایسه می‌کنیم می‌بینیم نهایتاً هر کدام ۱۰ تا ۱۵ درصد با یکدیگر فرق دارد و هر دولتی که بر سرکار بیاید اوضاع فرهنگی، همین آش و همین کاسه است. مانند آنچه که از سوی نهادهایی چون رسانه ملی انجام می‌گیرد که با پخش برنامه‌های بی‌محتوا و به دور از فرهنگ و هنر شاهد نابودی اوضاع فرهنگی کشورمان هستیم. رسانه ملی ما در اخبار بارها چهره نتانیاهو را نشان می‌دهد. آیا تصویر کمانچه کریه‌تر از چهره نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی است؟ نشان دادن تار مهیب‌تر از نشان دادن سلاح‌های کشتار جمعی است؟

ارزیابی شما از آثار موسیقی سنتی که طی سال‌های اخیر تولید شده چیست؟

اغلب آثاری که این روزها با عنوان موسیقی سنتی به گوش ما می‌رسد از کیفیت لازم برخوردار نیستند. در آنها نه مفهوم درستی از موسیقی سنتی امروز درک می‌شود و نه تولیدات خوبی به چشم می‌خورد و نه هنرمند در آن بستری که باید باشد به حیاتش ادامه می‌دهد. تنها یک تعداد هنرجو هستند که علاقه‌مندند تکنیک را بیاموزند که خروجی آن به هیچ روی برآمده از جهان موسیقی ایرانی نیست و جان و روحی در آن دمیده نشده است و هویتی ندارد. مسیری که یک هنرمند موسیقی باید از ابتدای راه طی کند تا در ارائه اثر به پختگی کامل برسد، در گذشته مسیر دیگری بوده است. به‌عنوان مثال استاد ابوالحسن صبا هدفی که برای تکامل یافتن موسیقی خود طی کرده، مسیر دیگری بوده است. اما متأسفانه هنرجویان امروز موسیقی مسیر دیگری را طی می‌کنند. این نتیجه نقص در سیستم آموزش موسیقی در ایران امروز است. برخی آموزگاران مسیر درستی را پیش پای هنرجو نمی‌گذارند تا آموزش به شکلی جامع صورت بگیرد. تنها یک سری تکنیک را از روی یک تعداد کتاب درس می‌دهند که جهان موسیقی و جهان هنر ایرانی در آن کاملاً فراموش می‌شود. در گذشته هنرمندی چون استاد حسین تهرانی، تنبک نواز برجسته ایرانی، علاوه بر نوازندگی به شعر و آواز تسلط کامل داشت و آنچه که از ساز و هنر حسین تهرانی شنیده می‌شد بیانگر چکیده‌ای از فرهنگ و هنر ایرانی بود. همین طور دیگر نوازندگان مطرح موسیقی ایران. اغلب موسیقیدان‌های گذشته ما با هنر آوازخوانی آشنایی کامل داشتند. به این علت که موسیقی ردیف دستگاهی ما ابتدا موسیقی آوازی بوده و سپس به ردیف‌سازی در آمده است و نوازنده یا آهنگساز برای برداشت و درک درست از این موسیقی حتماً باید به شعر و آواز ایرانی مسلط می‌بود. نکته مهم در مبحث آموزش موسیقی که در واقع یکی از نقطه‌های تاریک آموزشی ما محسوب می‌شود و بعدها در چرخه تولید آسیب آن را متوجه خواهیم شد، جامع نبودن هنرجویان موسیقی است. چرا که آنها تنها به تکنیک مسلط بوده‌اند و آن را آموزش دیده‌اند. به نظرم ارتباطی که باید سلسله‌وار با هنر دهه‌های قبل و سده‌های قبل داشته باشند به آن شکلی که باید برقرار نشده است.

برگردیم به فعالیت‌های حرفه‌ای شما در زمینه آهنگسازی؛ در این عرصه از آثار چه هنرمندانی تأثیر گرفته‌اید؟

دقیقاً نمی‌توانم بگویم از چه اثری الهام گرفته‌ام اما طبیعتاً از جهان آهنگسازی نسل گذشته و مکتب هنری آنها بسیار بهره برده‌ام. به‌طور مثال در کمانچه نوازی و آموزش محضر استاد اردشیر کامکار را تجربه کرده‌ام. ردپای مکتب استاد صبا و نوع نگاه ایشان هم در موسیقی من هویدا است و سبب شد بعدها با آثار استاد صبا بسیار دمخور باشم. از آثار آهنگسازان نسل بعد، موسیقی استاد فرامرز پایور را هم بسیار دوست دارم و از ایشان تأثیر گرفته‌ام. در میان نسل بعدتر نیز از آثار هنرمندان بزرگی چون استاد پرویز مشکاتیان و استاد حسین علیزاده بسیار تأثیر گرفته‌ام.اما تأثیرگذارترین و نخستین استاد من در موسیقی پدرم است و خود را ادامه دهنده راه ایشان می‌دانم. شاکله فکری من در هنر موسیقی همان نگرش پدرم است با بیان امروزی خودم.

به نظر شما چرا آثار آهنگسازان نسل امروز نمی‌توانند به اندازه آثار چهره‌های سال‌های گذشته ماندگار شوند؟

هر آهنگسازی چکیده‌ای از آموخته‌های خود را در یک اثر هنری عرضه می‌کند و در اختیار شنونده قرار می‌دهد. اما در حال حاضر مکتبی برای آموزش آهنگسازی ایرانی وجود ندارد. استادان بزرگ هم کلاس آموزشی‌ای برای انتقال آموخته‌های آهنگسازی خود به نسل‌های جوانتر ندارند. بنابراین کارهایی که تولید می‌شود زاییده دانش، آگاهی و استعداد خود آهنگساز است. مراوده استادان گذشته با نسل امروز وضعیت خوبی ندارد. در بحث آهنگسازی خود استادان نیز با نسل قبل خود این گسست را داشته‌اند و هیچ‌گاه به آهنگسازی به‌عنوان یک رشته تحصیلی توجه نشده است. چراکه آهنگسازی مانند نوازندگی و خوانندگی تکنیک خاص خود را دارد و باید به جهان آهنگسازی اشراف کامل و جامع داشت تا اثر به پختگی برسد. این‌ها تجربیاتی است که هنرمندان طی گذشت زمان به آن دست یافته‌اند و باید انتقال پیدا کند. اما متأسفانه در میان نسل امروز آهنگسازانی مثل پرویزمشکاتیان و حسین علیزاده کمتر دیده می‌شود. به نظرم این انتقال تجربه به آن شکلی که باید و شاید وجود نداشته است. اما در مقابل می‌بینیم برخی از پیشکسوتان ما اگر نقدی یا توصیه‌ای دارند، پدرانه یا در فضای استاد و شاگردی مطرح نمی‌کنند تا نسل‌های بعد از این تجربه‌ها بهره ببرند و ترجیح می‌دهند این صحبت‌ها در فضاهای رسانه‌ای یا فضاهای مجازی بازگو شود.

این گسست شاید به این دلیل باشد که احترام استاد و شاگردی کمرنگ‌تر شده است؟

اتفاقاً اینگونه نیست. حداقل خود بنده هیچ گاه بی‌ادبی یا بی‌احترامی‌ای نسبت به استادان نداشته و ندارم. آنها روی چشم ما جای دارند. ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که مهری که باید از نسل گذشته به این نسل منتقل شود، وجود ندارد. البته این موضوع در حوزه تئاتر و سینما کمتر رخ می‌دهد و رابطه‌ها خیلی بهتر است و از یکدیگر حمایت می‌کنند اما در حوزه موسیقی نهایت کم لطفی را نسبت به یکدیگر می‌بینیم. نسل جدید دستاورد نسل گذشته هستند و اگر ضعفی وجود دارد همان‌طور که اشاره کردم باید در بخش آموزشی جست‌وجو کنیم. یک هنرمند یا یک موسیقیدان نباید صرفاً تنها یک خواننده یا آهنگساز باشد بلکه از جمیع جهات فرهنگی و ادبی باید تربیت گردد تا آن زمان که در عرصه حرفه‌ای قرار می‌گیرد یک رفتار حرفه‌ای از خود نشان بدهد. اگر رفتار نادرست و ناشایستی از نسل امروز یا آینده سر می‌زند به همان میزان که خود مسئول این رفتار هستند استادان آنها نیز مسئول‌اند و برای برون‌رفت از این مشکل باید یک نگاه پدرانه و یا رفتار بزرگ‌منشانه از سوی استادان وجود داشته باشد و تکذیب کردن یا طرد آنها طبیعتاً راه حل این ماجرا نیست و راه حل این معضل در نزدیکی نسل‌ها به یکدیگر است.

حال که بحث به انتقاد کشید بگذارید در مورد خودتان هم صحبت کنیم. برخی بر این عقیده‌اند که نسل امروز موسیقی ایرانی و کسانی مثل سهراب پورناظری و همایون شجریان که در خانواده‌ای‌ اهل هنر و موسیقی پرورش یافته‌اند و میراث‌دار پدرانشان هستند، از مسیر هنری خود خارج شده‌اند و ساختارشکنی کرده‌اند. این اتهام را قبول دارید؟

دوستان عزیزی که نسبت به‌ کارهای ما نقد دارند پای میز مذاکره بنشینند و بگویند مسیر هنری کدامیک از ما اشتباه است. اگر من حرف امروزم را با موسیقی بازگو نکنم همه چیز مرده است. من به این نسل تعلق دارم. چرا باید موسیقی قاجاری اجرا کنم؟ کسانی که این نظرات را دارند مطالعه‌شان کم است. آنها برچه اساسی می‌گویند اگر تنبور را با روشی نوین بنوازید دیگر تنبور نیست؟ البته ریشه این نوع نگاه خشک و تعصب‌گرایانه را می‌توان در نگاه موسیقی‌پژوهان غربی و نوع تعریف آنها از هنر شرق هم جست‌وجو کرد. موسیقی‌شناس غربی نمی‌تواند با جان هنری ایران ارتباط برقرار کند؛ آنها موسیقی ایرانی را برای خود جور دیگری تعریف کرده‌اند و چارچوب خود را دارند. جای تأسف است که باید بگویم آنها فکر می‌کنند نگاه به موسیقی مانند یک شیء موزه‌ای است و باید درگذشته خود باقی بماند و هرگونه تغییر در آن برابر است با برهم زدن تصور و شناختی که از هنر شرق در ذهن خود ایجاد کرده‌اند. به‌عنوان مثال، سبک نوازندگی که در ساز تنبور به آن رسیده‌ام بیان امروزی و زنده از جهان درون من است که از ریشه‌های این ساز درگذشته. اگر غیر از این بود بی‌تردید در همان نطفه از بین می‌رفت؛ نه جوانان به سمت آن می‌آمدند و نه مخاطبی پیدا می‌کرد. در واقع هرآنچه در موسیقی ما از ریشه بهره نگرفته باشد بعد از یک مدت کاملاً از بین خواهد رفت. به‌عنوان مثال، سازهایی چون ویولن یا پیانو ایرانی، در موسیقی ما متولد نشده‌اند و به‌ دلیل اینکه جهان آن درجهان موسیقی و فرهنگ ایرانی تعریف نشده با افول مواجه شده‌اند. درواقع اگر اثری ماندگار شود به خودی خود جزئی از این فرهنگ محسوب می‌شود. صحبت‌هایی در این باب که ساختارشکنی اتفاق افتاده از روی آگاهی و خیرخواهی نیست. نمی‌دانم چرا همایون شجریان باید قدم به قدم مسیر هنری پدرش را دنبال کند. پیشتر استاد شجریان این مسیر را به بهترین شکل و در زمانه خود پی گرفته‌اند. چه فایده‌ای خواهد داشت که هنرمند نسل بعد هم بخواهد قدم به قدم خود را ملزم به طی همان مسیر بکند؟ این کار نتیجه‌ای جز تکرار مکررات ندارد.

با این اوصاف آیا به نظر خودتان توانسته‌اید وامدار هنر پدرتان، کیخسرو پورناظری، باشید؟

شاکله ذهنی من نسبت به هنر، کاملاً وام گرفته از نوع نگاه پدرم به موسیقی بوده است و اگر در کارم نقطه قوتی وجود داشته باشد نتیجه استفاده از گوهر ذهن ایشان در آهنگسازی و برخورد با هنر ایرانی است. اما طبیعتاً من‌ زاده زمان خود هستم و قرار نیست همان کاری که پدرم پیشتر انجام داده را عین به عین به جامعه تحویل بدهم. من به هنر زنده اعتقاد دارم و بر این باورم که هنر باید پویا باشد. اگر تنبور می‌نوازم چارچوب‌های ذهنی من کاملاً همانی است که در دوره آموزشی نزد پدرم آموخته‌ام. اما روایتی که امروزه شنیده می‌شود بیان افکار امروز من است و باید در سیر کاری من به‌صورت کامل دنبال شود. بسیار پیش آمده دوستان به سراغ قطعاتی می‌روند که برای یک فیلم یا موقعیت خاصی بوده و از جهان موسیقایی کیخسرو پورناظری فاصله بسیاری داشته است. این باعث شده حجم بسیاری از کارهایی را که انجام داده‌ام نادیده بگیرند یا توجهی به آن نداشته باشند. به‌دلیل اینکه آن آثار به قول امروزی‌ها «پاپیولار» و معروف نشده‌اند. این درحالی است که برای تحلیل یک هنرمند باید تمام آثارش را در نظر گرفت و شنید و بر اساس آن ببینیم که این جهان متعلق به کدام یک از مکاتب هنری است. هر اثری که روح هنر در آن دیده شده باشد تا همیشه مخاطبان خود را دارد. به‌عنوان مثال، قطعه «مرغ سحر» که چند دهه از تولید آن می‌گذرد همچنان مخاطب خود را دارد. بنابراین نمی‌توان متر و معیاری برای مخاطب موسیقی تعریف کرد. اما این باور که تنها موسیقی‌ای مورد پسند مردم است که معیارهای موسیقی مصرفی را داشته باشد غلط است. می‌توان با وامداری، آگاهی و اشراف به موسیقی و هنر کهن ایران در هر رشته‌ای آثاری تولید کرد که بیانگر اندیشه روز هنرمند باشد. دراین مسیر جانمایه اثر نقش اصلی را بازی می‌کند. به عبارت دیگر فرم، عنصر تعیین‌کننده هویت اثر است و با هر ابزار مناسبی می‌توان آن را بیان کرد. هدف من هم این بوده که با حفظ جانمایه کهن فرهنگ و هنر ایرانی آثاری تولید کنم که با جوان نسل امروز پیوند داشته باشد.

‌منتقدان شما همچنین می‌گویند برادران پورناظری در مسیر هنری همایون شجریان تأثیر منفی گذاشته‌اند و آن را به انحراف کشانده‌اند. پاسخ شما به این منتقدان چیست؟

این نقد نیازمند بحث کارشناسی است و باید بررسی شود انحراف از نظر منتقدان چیست وچه تعریفی از آن دارند. بهتر است این موضوع در یک نشست مطرح و بررسی شود. البته اساساً این نوع نگاه که در مسیر یک نفر انحراف ایجاد شده دور از چارچوب ادب خواهد بود. ما قیم یک هنرمند در حد و اندازه همایون شجریان که پشتوانه خانوادگی توانمندی دارد و استادش محمد رضا شجریان بوده، نیستیم. او در یک بستر فرهنگی رشد کرده و برای چنین شخصی به کار بردن واژه انحراف زیبنده نیست. در مسیر هنری ما و همایون شجریان خیلی قبل‌تر، همه این نشانه‌ها وجود داشته است. همایون شجریان پیش از همکاری با ما با آهنگسازانی کار کرده که فرم‌های نوین موسیقی یا ساختارشکنانه را در موسیقی تجربه کرده‌اند. ما با یکدیگر هم‌مسیر شده‌ایم و دراین راه آثارمان توفیقاتی به دست آورد. فکر می‌کنم بحث‌هایی که در این باب مطرح شده به دلیل همین موفقیت‌هاست. اگر این کارها موفق نمی‌شدند کسی در مورد آنها صحبت نمی‌کرد. همیشه صدای مخالف بیشتر به گوش می‌رسد. اگر همه مخالف موسیقی ما بودند، موسیقی مان سرنوشت امروز را پیدا نمی‌کرد و این قدر مورد استقبال قرار نمی‌گرفت. چطور می‌توانیم تصنیفی چون «قلاب» یا آلبوم «ایران من» را انحراف در موسیقی بدانیم؟ این صحبت‌ها فقط در جامعه ما رخ می‌دهد و متأسفانه شبـــــــکه‌هـــــــــای اجتماعی هم به این موضوع دامن می‌زنند. افراد در این شبکه‌ها خود را در ترازی قرار می‌دهند که به هنرمندان باسابقه و با شناسنامه توهین می‌کنند. این جنس از برخورد جایگاه نقد را خدشه‌دار کرده است.

با این حال بعد از همکاری شما با همایون شجریان، روند تولید موسیقی ایرانی چه در تولید آثار و چه در اجراهای صحنه‌ای، دچار تغییراتی شد و افراد زیادی این مسیر را دنبال کردند. ارزیابی خودتان از این تأثیرگذاری چیست؟

همیشه کاری که در جامعه با موفقیت مواجه می‌شود دنباله‌روهایی پیدا می‌کند. یادم می‌آید زمانی که آلبوم «نه فرشته‌ام، نه شیطان» به آهنگسازی تهمورس پورناظری منتشر شد چندین کار را دیدم که علاوه بر الگوبرداری از موسیقی آن، در طرح جلد هم از آن الهام گرفته بودند. بعدها این روند ادامه پیدا کرد تا به کنسرت‌نمایش «سی» رسیدیم. بعد آن متوجه شدیم دوستان بسیاری کنسرت‌نمایش‌هایی برگزار کردند که فرم موسیقی و اجرای صحنه‌ای‌شان مانند کار ما طراحی و تعریف شده بود. این اتفاق برای ما بسیار خوشایند و ارزشمند است و تأییدی است بر اهداف و مسیری که انتخاب کرده‌ایم. نکته مهم این است که با توجه به دشواری‌ها، سختی‌ها و انتقاداتی که وجود داشت هنرمندان و مخاطبان متوجه شدند این مسیر می‌تواند برای ارائه آثار کارساز باشد.

با توجه به سلیقه نزدیک کاری ‌شما و همایون شجریان آیا همکاری کردن با خواننده های دیگر برای شما سخت‌تر و حساس‌تر نخواهد بود؟

من در عمر هنری‌ام با هنرمندان انگشت‌شماری کارکرده‌ام. هم‌داستان شدن با روح و احوال همراهان هنری در طول سال‌ها دستاوردی شگرف به همراه دارد. در آفرینش اثر هم باید در ابتدا خودم به یقین برای حضور در آن اثر اعتقاد داشته باشم تا به مرحله در میان گذاشتن آن با شنوندگانم برسم. حتی امکان دارد ۱۰ سال هم طول بکشد و کاری انجام ندهم تا آن زمان که این ایمان در من ایجاد شود. بسیاری از هنرمندانی که با آنها همکاری دارم شاید نزدیک به ۲۰ سال است که در کنار یکدیگر هستیم. در ساخت تیتراژ فیلم یا همکاری با خواننده های دیگر پیشنهادهای بسیاری داشتم اما نپذیرفته‌ام. این را هم بگویم هیچ قراردادی بین من و همایون شجریان امضا نشده است. اما من به همایون جان و کارم ایمان صددرصد دارم و اگر روزی در کار خود تردیدی داشته باشیم دیگر ادامه‌اش نمی‌دهیم.

آیا این حساسیت‌ها در ساخت موسیقی فیلم هم وجود دارد؟ از این جهت می‌پرسم که اکثر کارهای شما با همکاری حمید نعمت‌الله شکل گرفته است.

طبعاً کیفیت فیلم و مضمون آن برای من در اولویت نخست قرار دارد. این همکاری‌ها محصول یک زبان مشترک با آقای نعمت‌الله بوده که در تجربیات جدید ما هم نمود پیدا کرده است. هر کدام از این آثار ژانر تازه و جذابی برای هر دو ما بوده است. در اینکه بخواهم با دیگر فیلمسازان یا کارگردانان دیگر کار کنم هم محدودیتی وجود ندارد. حتی در کارهای خوب، خودم پیشقدم خواهم بود و استقبال می‌کنم. مانند همین کار تازه ای که در همکاری با آقای فتحی شکل می‌گیرد. طبیعتاً جهانی که در آن فیلم اتفاق می‌افتد باید با مسیر ذهنی من در آن زمان مشخص هماهنگی داشته باشد تا به آن خروجی که مد نظرم است دست یابم. هرگز کار سفارشی انجام نداده‌ام؛ نه در سینما و نه در موسیقی. مطمئنم در آن صورت خروجی کار، آن‌طور که باید باشد نخواهد بود؛ اثر موسیقایی باید از دل برآید. باید عاشق آن کار بود تا مردم هم علاقه مند شوند. اما کارهای سفارشی چون بدون عشق و انگیزه‌ شکل گرفته طبعاً مخاطب هم با آن ارتباط برقرار نمی‌کند.

کمی درباره کنسرت‌ نمایش «سی» که بسیار مورد استقبال قرار گرفت، توضیح می‌دهید؟

این کنسرت‌نمایش، بزرگ‌ترین پروژه‌ای است که تا به امروز انجام داده‌ام. مانند فرزندم آن را دوست دارم. ایده این کار در حدود چهار سال در ذهنم شکل گرفت و بیش از یک سال زمان صرف شد تا به یک شکل واحد رسید. در این مسیر همایون شجریان و تهمورس پورناظری همراهی فراوانی با من کردند. همچنین در ابتدای راه با آقای حمید نعمت الله جلسات بسیاری برگزار کردیم. این پروژه به لحاظ پروداکشن بزرگترین پروژه‌ای بوده که در نوع خود انجام شده است.

آیا بخش دوم این کنسرت نمایش اجرا خواهد شد؟

بعد از این پروژه ساخت چنین برنامه‌هایی مشابه آن در بین دیگر هنرمندان هم تکرار شد و اغلب اصرار داشتند بگویند برای نخستین باردست به چنین تجربه‌ای زده‌اند. با این حال خودمان فعلاً برای ادامه آن تصمیمی نداریم و مسکوت مانده است.

شما تجربه هایی هم در حوزه خوانندگی داشته‌اید. کمی هم از خوانندگی خود بگویید. این علاقه چقدر جدی است و ممکن است ادامه داشته باشد؟

موسیقی آوازی را ابتدا از پدرم آموختم و بعدها از آقایان حمید رضا نوربخش و ناصح‌پور هم درس گرفتم. به‌طور کلی تصمیم به انجام کارهای متفاوت ندارم و ترجیح می‌دهم نوازندگی و آهنگسازی برایم در اولویت باشد. هر چند در زمینه خوانندگی هم تجربه‌هایی خواهم داشت.

ظاهراً شما با پیشنهادهایی در زمینه بازیگری هم مواجه بوده‌اید. ممکن است روزی به یکی از آنها پاسخ مثبت بدهید؟

در این سال‌ها پیشنهادهایی در مورد بازیگری داشته‌ام؛ چه فیلم هایی که در ارتباط با موسیقی بودند و چه کارهای دیگر. اما چندان علاقه به ورود به این عرصه ندارم. به این دلیل که حضور در عرصه سینما بستری نیست که بتوانم احوالات خودم را به آن شکلی که مورد علاقه‌ام است در آن بروز بدهم. البته تصور نمی‌کنم استعدادی هم در این زمینه داشته باشم.

یکی دیگر از فعالیت‌های شما پیگیری مسترکلاس‌های آموزش موسیقی پورناظری و فراخوان برای شناخت استعدادهای درخشان است. بعد از این تجربه فضاهای آموزشی ما را در حوزه موسیقی چگونه ارزیابی می‌کنید ؟

فراخوانی که با آکادمی پور ناظری برگزار کردیم یک تجربه بسیار شگفت‌انگیز برای همه ما بود. توانستیم با سه هزار موسیقیدان جوان و بااستعداد از نقاط مختلف ایران روبه‌رو شویم که در نوع خودش یک پدیده کم نظیر بود. برای خودم جای خیلی شگفتی بود که این تعداد هنرجو از شهرهای مختلف ایران علاقه مند به یادگیری هستند. تجربه گرانبهایی بود و باید آن را خیلی جدی بگیریم و امیدوارم در سال های بعد هم مجالی باشد تا بتوانیم دوباره چنین تجربیاتی را تکرار کنیم تا از نسل امروز موسیقی حمایت کنیم، مسیر را برای آنها روشن‌تر کنیم و کاری کنیم که فضایی برای ارائه آثار خود داشته باشند. هر چقدر رواج موسیقی در این سرزمین با محدودیت رو به رو بوده بیشتر مورد استقبال قرار گرفته است. این یک اتفاق مهم است چرا که فکر می‌کنم کمتر سرزمینی مانند ایران وجود دارد که این تعداد از علاقه‌مندان در آن موسیقی را عاشقانه دنبال می‌کنند.

قرار بود یک آلبوم از آثار استاد محمدرضا شجریان منتشر کنید. نتیجه کار چه شد؟

این ایده درسال ۱۳۹۲ شکل گرفت و مربوط به تور کنسرت‌هایی است که در کانادا و امریکا برگزار کردیم. بیشتر این کارها از ساخته های برادرم تهمورس است. از نکات قابل توجه این اثر، کار روی غزلیات نظامی گنجوی است که پیش از این کمتر شنیده شده است. به نظرم این کار اثر قابل تأملی خواهد بود. فکر می‌کنم دوستداران استاد شجریان و مخاطبان جوان که با موسیقی ما ارتباط برقرار کرده‌اند می‌توانند از این اثر بهره ببرند. کارروی این آلبوم جسته گریخته انجام شده تا فضایی به وجود بیاید که بتوانیم با تمرکز مناسب که مستلزم انجام این کار است آن را به دست هنردوستان عزیز برسانیم.

در آینده برنامه‌ای برای برگزاری کنسرت دارید؟

تصمیم گرفته‌ایم آلبوم جدید «ایران من» را در شهرهای مختلف ایران برگزارکنیم. همچنین در ماه‌های آینده تور ما در کانادا برگزار می‌شود و در تئاتر شهر پاریس به همراه گروه «شمس»، پدرم و همایون جان دو شب کنسرت خواهیم داشت. همین کنسرت را در بلژیک هم روی صحنه خواهیم برد.

چشم‌انداز شما از آینده موسیقی ایران چیست؟

موسیقی ایرانی اوضاع خوبی ندارد. آن هم به این دلیل که بستر کافی برای ارائه آن وجود ندارد. متأسفانه فرهنگ، آنچنان که ما آن را می‌شناسیم، اولویت و دغدغه مسئولان فرهنگی نبوده است.‌

واگویه ، استاد اسدالله عبداللهیان، از نویسندگان و شخصیت های نام آشنای فرهنگی استان گیلان دار فانی را وداع گفت.

شاپور تشرینی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان مرزی بندر آستارا در این خصوص اظهار کرد: عبداللهیان متولد ۱۳۰۳ بندر مرزی آستارا و دانش آموخته رشته ادبیات عرب از دانشگاه تهران بود.

وی ادامه داد: عبداللهیان از فرهنگیان بازنشسته بود که بیشترین دوران زندگی خود را به پژوهش و نویسندگی گذراند و از ایشان بیش از ۲۰ عنوان کتاب در حوزه های مختلف به یادگار ماند.

تشرینی با اشاره به اینکه این چهره فرهیخته مدتی در بستر بیماری بود، افزود: وی شامگاه روز گذشته (چهارشنبه ۶ آذر) دار فانی را وداع گفت و پیکر وی تا لحظاتی دیگر بر دستان اهالی فرهنگ و ادب شهرستان آستارا به سوی آرامستان این بندر مرزی تشییع می شود.

از اسدالله عبداللهیان کتاب هایی نظیر فهرست اجمالی احکام و قصص قرآن، شرح اجمالی بر مثنوی معنوی، زیارت کعبه (آمال مسلمین)، عرفان، حق تعالی، روح روان، حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع)، حضرت محمد(ص)، حضرت خضر(ع) و اصحاب کهف، حضرت سلیمان(ع) و حضرت آدم(ع)، حضرت نوح (ع) و حضرت یعقوب(ع) و حضرت یوسف(ع)، خلفای راشدین، بلعم باعور (معاویه، شیطان و مزیت دنیا)، لقمان حکیم و حضرت داود(ع)، حضرت ایوب(ع)، حضرت شعیب(ع) و هاروت و ماروت منتشر شد.

واگویه ، تازه‌ترین کاوش در شهر سوخته با یافته‌های متعدد از بقایای شمن‌ها گرفته تا تیرک‌های چوبی ۵ هزار ساله همراه بوده است.

با وجود آنکه طی سال‌های گذشته شاهد انجام کاوش‌های مختلف باستان‌شناسی در نقاط مختلف ایران بودیم اما پژوهش‌های باستان‌شناسی درباره تمدن‌های واقع در بخش شرقی فلات ایران، به‌ویژه استان سیستان‌وبلوچستان، نسبت به دیگر بخش‌ها مغفول مانده و پژوهشی جدی و برنامه‌ریزی‌شده درباره مطالعات باستان‌شناسی این استان انجام نشده است. این درحالی است که در این مناطق، محوطه‌های باستانی متعددی وجود دارند که رازهای سر به مهری از هزاران سال پیش برایمان به یادگار گذاشته‌اند.

در این میان شهر سوخته یکی از مهم‌ترین و اسرارآمیزترین محوطه‌های باستانی بخش شرقی فلات ایران است. اهمیت شهر سوخته در وجود داده‌ها و اطلاعاتی مانند باستان‌شناسی، هنرهای باستانی، معماری باستانی و باورهای باستانی است که می‌تواند به جامعه پژوهشگران در زمینه‌های مختلف ارائه شود. هرچند اولین کاوش‌های شهر سوخته از سال ۱۳۴۷ آغاز شد اما تا امروز فقط کمتر از  ۵ درصد این شهر حفاری شده است.

با توجه به برگزاری همایش «هنر و تمدن حوزه جنوب‌شرق ایران، با محوریت شهر سوخته» که به همت معاونت پژوهشی فرهنگستان هنر با همکاری و همراهی سازمان‌ها و نهادهای مرتبط ازجمله استانداری سیستان‌وبلوچستان و پژوهشگاه میراث فرهنگی، در روزهای آینده در تهران و زاهدان برگزار می‌شود با حسین مرادی‌ (سرپرست کاوش در بخش مسکونی شهر سوخته و معاون سرپرست تیم کاوش در شهرسوخته) به گفتگو نشستیم تا از ناگفته‌های کاوش‌های بخش مسکونی شهر سوخته سخن گوید.

 

طی سال‌های گذشته شاهد کاوش‌های متعدد در شهر سوخته بودیم و این کاوش‌ها همچنان ادامه دارد. آخرین فصل‌های کاوش درخصوص کدام لایه‌های باستانی در شهر سوخته انجام می‌شود؟

از آنجا که تعداد کاوش‌ها در شهر سوخته زیاد بود و تاکنون حدود ۳۰ فصل کاوش انجام شده، تصور بر آن است که دیگر نیاز نیست کاوش‌ها ادامه یابد و چیز خاصی کشف نخواهد شد. این درحالی است که شهر سوخته یکی از بزرگ‌ترین محوطه‌های باستانی ایران است که مساحت آن بیش از ۲۵۰ هکتار است. ضمن آنکه این محوطه از چندین لایه باستانی تشکیل شده و ما هنوز نمی‌دانیم زیر زمین و در پس این خاک‌ها چه چیزهایی نهفته و با چه پدیده باستان‌شناسی روبه رو هستیم!

تا سال ۱۳۸۸، کاوش‌ها در ساختمان شماره ۱ و بناهای یادمانی متمرکز بود. کاوش‌ها از سال ۱۳۹۳ در بخش مسکونی مرکزی متمرکز شد و بر خلاف تصورات موجود که فکر می‌کردند دوره ۴ شهر سوخته، محدود به کاخ سوخته و جنوب شرقی شهر است، اما در بخش مسکونی مرکزی شواهد زیادی از دوره ۴ پیدا کردیم. این امر در برخی از نظرات که توسط ایتالیایی‌ها درخصوص پایان استقرار در شهر سوخته مطرح شده بود، چالش ایجاد کرد. از سال ۱۳۹۷ کاوش‌ها به دلیل مسائل مالی پراکنده‌تر شد چراکه بودجه کاوش با چالش روبه رو شد از این رو کاوش به صورت محدودتر در بخش مسکونی شرقی برای دسترسی به اطلاعات بیشتر در مورد ۱ شهر سوخته متمرکز شد؛ چراکه اطلاعات ما درخصوص دوره ۱ شهر سوخته بسیار اندک است. چراکه تمام اطلاعات ما درباره دوره آغاز استقرار در شهر سوخته از محوطه ۲۵ متر مربعی کاوش ایتالیایی‌ها حاصل شده و نیاز است هرچند به صورت محدود در خصوص این دوره اطلاعات کسب کنیم.

پاییز آغاز فصل کاوش در شهر سوخته است و از ۱۵ آبان ماه سال جاری نیز نوزدهمین فصل کاوش آغاز خواهد شد و به ادامه کاوش در لایه‌های دوره ۱ شهر سوخته در بخش مسکونی شرقی خواهیم پرداخت.

 

آخرین فصل‌های کاوش در شهر سوخته و تحقیق درخصوص لایه‌های باستانی دوره ۱ شهر سوخته که اطلاعاتی از دوره آغازین استقرار در شهر سوخته در اختیار ما می‌گذارد، چه یافته‌هایی داشت و این یافته‌های باستانی چه نتایجی در اختیار ما گذاشت؟

کاوش و تحقیق درخصوص دوره ۱ شهر سوخته که برابر با آغاز استقرار است باچالش روبه‌روست چراکه دوره‌های بعد در قالب لایه‌های باستانی بر روی هم قرار گرفته‌اند و هر اندازه تحقیق درخصوص دوره ۴ که آخرین لایه باستانی است ساده است، تحقیق درباره دوره ۱ دشوار است. نیاز است تا خاکبرداری انجام دهیم و مواد باستانی لایه‌های رویی را برداریم تا بتوانیم به لایه‌های باستانی دوره ۱ برسیم.

اما نتایج کاوش‌های سال گذشته نشان داد که می‌توان حدود ۳ فصل کاوش در این بخش داشت تا به قدیمی‌ترین یافته‌های استقرار در شهر سوخته دسترسی یابیم. در سال گذشته بخش‌های زیادی از فاز ۹ (میانه دوره ۱) را کاوش کردیم که به ۳۰۰۰ پیش از میلاد می‌رسد و به مواد و آثار آن دوره دسترسی پیدا کردیم. معماری، و سفال‌های مرتبط با دوره ۱، فاز ۹ از جمله یافته‌ای فصل گذشته کاوش در شهر سوخته هستند. چند سنت عمده سفالی را پیدا کردیم،‌ سنت سفالی که مرتبط با سنت سفالی شهر سوخته است و سنت سفالی که نشان دهنده تاثیراتی است که از نواحی جنوبی‌تر مانند بلوچستان دارد. همچنین گونه دیگری که شکل شهر سوخته‌ای شده سفال‌های خوزستان است. سفال‌های آغاز ایلامی خوزستان،‌ یهیی و کرمان در دوره ۳۰۰۰ پیش از میلاد شکل و شمایل شهر سوخته‌ای به خود گرفته‌اند و در لایه‌های ۱ شهر سوخته پیدا شده‌اند.

این یافته‌ها بسیار اهمیت دارد و تصورمان بر آن است که در ۳ هزار سال پیش از میلاد،‌۳ سنت سفالی که احتمالا مرتبط با سنت‌های فرهنگی است، در شهر سوخته وجود داشت. سفال‌های سنتی شهر سوخته، سفال‌هایی که نشان از تاثیرات مناطق جنوبی دارد و سفال‌هایی که نشان از تاثیراتی دارند که از نواحی غربی مانند کرمان و میان رودان (خوزستان) گرفتند.

 

سفال‌هایی که از دوره نخست استقرار در شهر سوخته کشف کردید، شکل خاصی دارند؟ چه اشکالی بر روی این سفال‌ها نقش شده و چه مفاهیمی در پس این تصاویر نهفته است؟

هرکدام از سفال‌ها بر اساس فرم و شکل‌هایی روی آنهاست، طبقه‌بندی شده است. سفال‌های سنت شهر سوخته، نخودی رنگ هستند و نقوش هندی دارند. سفال‌هایی که شهر سوخته‌ای شده سفال‌های ایلامی است، سفال‌هایی است که روی بدنه، دسته‌های گوشی شکل دارد و فرم‌‌های خمره‌ای و گرد دارند. سفال‌هایی که از سنت‌های بلوچ الهام گرفته شده‌اند نیز روی لبه‌ها نوارهای مواج دارند.

هرچند تمام این طرح‌ها و نقوش نشان از مفاهیم و تفکرات مردمان آن زمان دارد اما هنوز نمی‌توانیم به طور قطع درباره تفکر خاصی صحبت کنیم چراکه هنوز بقایای بدست آمده به اندازه‌ای نیست که بتوانیم به نتیجه قطعی دست یابیم. فقط می‌توانیم درباره منشا‌های فرهنگی و ارتباطات فرامنطقه‌ای صحبت کنیم.

 

تخصص شما در حوزه معماری شهر سوخته است و آخرین کاوش‌هایتان نیز در حوزه منطقه مسکونی شرقی شهر سوخته انجام شده‌است، از آخرین کشفیات در حوزه معماری این منطقه برایمان بگویید.

در این بخش منطقه مسکونی با معماری خانه‌های مردمان عادی شهر سوخته روبه‌رو هستیم. در این پلان‌ها شاهد همان استانداردهای معماری خانه‌های مسکونی ساده هستیم که در دوره‌های مختلف استقرار در شهر سوخته شاهد بودیم. از اجاق‌ها و دیوارها گرفته تا اتاق‌ها و...

نکته جالب درخصوص یافته‌های اخیر آن است که در فضایی که کاوش می‌کردیم، توانستیم تیرک‌های چوبی مربوط به ۳ هزار سال پیش که زیر خاک سالم مانده بودند را پیدا کنیم. حدود ۴ تیرک چوبی سقف را پیدا کردیم. البته تا حدودی به دلیل حجم خاکی که روی آنها بود آسیب دیده‌اند.

در این منطقه نیز مانند سایر بخش‌های شهر سوخته، پیکرک‌های جانوری گلی کشف کردیم که در ارتباط با بخشی از آیین‌ها و سنت‌های فکری مردم بود اما از نقش آنها و چگونگی استفاده و آیین‌های مرتبط با آن اطلاع دقیق نداریم.

 

با توجه به اطلاعات اندکی که درخصوص دوره ۱ شهر سوخته داریم، چه اطلاعاتی از سایر دوره‌های استقرار در شهر سوخته در دست هست؟

از آنجا که دوره‌های ۳ و ۴ در لایه‌های بالاتر قرار دارند، کاوش‌های بیشتری نیز در این خصوص انجام شده. بخصوص دوره ۲ و۳ که بیشتر حجم معماری و سفال‌های پیدا شده در کاوش‌های باستان‌شناسی بر این دوره‌ها متمرکز بوده چراکه بیشترین آثار را دارند و دوره توسعه و گسترش فرهنگ شهر سوخته است.

به احتمال بسیار زیاد، دو نوع اجاق در شهر سوخته داشتیم. یکی از انواع اجاق‌ها در فضای مسقف و البته کوچکتر از سایر اجاق‌ها و برای پخت و پز بود و اجاق‌های دیگری هم پیدا کردیم که احتمال می‌دهیم نقش آیینی داشتند؛ این اجاق‌ها در فضاهای باز یا اتاق‌های بدون سقف قرار دارند و دو برابر اجاق‌های معمولی هستند و معمولا ۱۰۰ تا ۱۱۰ سانتی‌متر هستند. هیچگونه شواهد انجام کارهای روزمره مانند پخت و پز درباره این اجاق‌ها پیدا نشده و اتفاقا این اجاق‌ها که در ساختمان ۲۰ و ۲۶ پیدا شده‌اند، بسیار تمیز و کاملا خاص بودند. مشخص است که وقتی قصد نداشتند از این اجاق‌ها استفاده کنند با انجام مراسم خاصی آنرا تمیز و حفظ و منطقه را ترک کرده‌اند، درحالی که اجاق‌های عادی، همانطور به حال خود رها شده بودند و حتا آوار روی آنها ریخته بود.

درعین حال دو اجاق که در ساختمان ۲۰ پیدا شدند در اتاقی بودند که ویژگی استنثنایی داشت؛ چنانکه دیوارهای این اتاق به رنگ قرمز اخرایی رنگ‌آمیزی شده بود. در شهر سوخته فقط همین یک نمونه خانه رنگ‌آمیزی و نقاشی شده تاکنون پیدا شده است. درعین حال از این مجموعه فقط یک دوره استفاده شده و بعد از آنکه ترک شده، در دوره‌های دیگر مورد استفاده قرار نگرفته و کاملا متروک شده. درعین حال این ترک کردن با تمیزکاری کامل انجام شده.

 

با توجه به رنگ قرمز اتاق و وجود دو اجاق در این معماری و آنچه از تاریخ شهر سوخته می‌دانیم،‌ آیا می‌توان گفت در آن زمان این مکان متعلق به پزشکان یا به قولی جادوگران آن دوران بود؟

در این معماری نمی‌دانیم که آیا اینچنین بود یا خیر اما بر اساس شواهد پزشکی که از شهر سوخته بدست آمده می‌توان گفت، در گورستان شواهد باستان‌شناختی از شمن‌ها یا جادوگرانی که وظیفه درمان را نیز برعهده داشتند، بدست آمده. وجود شمن‌ها همیشه در جوامع باستانی و بخصوص جنوب شرق ایران و دره سند بیشتر دیده شده. حتا می‌توان برخی از سنگ نگاره‌های بلوچستان را نیز به موضوعات شمنیسم مرتبط کرد. اما تاکنون نتوانسته‌ایم در بخش مسکونی شهر سوخته، شواهد قطعی درخصوص وجود شمن‌ها پیدا کنیم.

پیدا شدن چشم مصنوعی و عمل جمجمه از جمله شواهدی هستند که می‌توان گفت، با انجام اعمال خاصی محقق شده‌اند. در جوامع باستانی، درمانگری برعهده کسانی بود که برای آنها قدرت‌های ماورایی قائل بودند.

 

به غیر از کشف یافته‌های باستان‌شناختی که مرتبط با انجام عمل‌های جراحی خاص در شهر سوخته است، آیا اشیاء یا یافته‌های دیگری پیدا کرده‌اید که مرتبط با شمن‌ها باشد؟

تاکنون اشیایی که به طور حتم بتوانیم آنرا به شمن‌ها مرتبط کنیم در بخش مسکونی پیدا نکرده‌ایم. البته تعدادی شی در گورستان پیدا کردیم که آینه مفرغی روی پایه گلی بود. هنوز کاربرد آنها را نمی‌دانیم اما این اشیاء در گورهایی پیدا شده‌اند که مملو از سفال و اشیای دیگر بودند.

آینه‌ در داستان‌های اساطیر نقش خاصی دارد. در بندهشن که از مهم‌ترین متون دینی زرتشتیان و تفاسیر پهلوی اوستاست؛ از آینه به عنوان یکی از اجزای پنجگانه بدن آدمی نام برده شده است. آینه، بخشی از وجود انسان است که بعد از مرگ به خورشید بازمی‌گردد و در رستاخیز، خورشید آنها را دوباره به آدمیان می‌دهد تا یکدیگر را باز‌شناسند. درعین حال در برخی دیگر از متون آینه وسیله‌ای برای جهان‌بینی و سیر در گیتی است. آیا شواهدی از وجود چنین تفکراتی در میان مردم شهر سوخته پیدا شده است؟

نمی‌توانم در این مقطع چنین اسامی روی اشیاء بدست آ‌مده بگذارم اما قطعا استفاده‌های آیینی از این اشیاء می‌شد. بخصوص آنکه حتا روی این گل‌ها اثر خاکستر پیدا شده که احتمالا گیاهی را می‌سوزاندند و آن را در گور قرار می‌دادند و مراسم تدفین را اجرایی می‌کردند.

 

در بخش مسکونی شهر سوخته با چه معماری‌های خاصی روبه‌رو شدید و چه نتایجی از یافته‌ها بدست آمده است؟

معماری شهر سوخته به صورت عمومی به سه دسته تقسیم می‌شود. معماری عادی خانه‌های مسکونی متعلق به مردم عادی، خانه‌‌های ویژه که متعلق به اعیان و اشراف بود و خانه‌هایی که کاربرد همگانی داشتند. برخی از این ساختمان‌ها برای انجام مراسم آیینی و برخی دیگر ممکن است بازار و محلی برای انجام داد و ستد بودند.

ساختمان‌های مسکونی مردم عادی از نظر مساحت و ساختارهای معماری کوچک‌تر و محدودتر از خانه‌‌های ویژه هستند. درعین حال تعداد اجاق‌ها نیز متفاوت است.

 

با توجه به وسعت شهر سوخته چه در بخش مسکونی و چه در بخش گورستان، آیا تخمینی در این خصوص انجام شده که تاکنون چند درصد این محوطه باستانی، کاوش شده و نیاز است چند فصل دیگر در این محوطه کاوش انجام شود؟

محوطه شهر سوخته بسیار وسیع است. می‌توان گفت تاکنون حدود ۳ تا ۵ درصد آن کاوش شده. درعین حال گفته می‌شود که در بخش گورستان ۲۰ هزار تدفین وجود دارد که تاکنون حدود هزار تدفین کاوش شده‌است. تاکنون ۴ خانه بزرگ، ۲ خانه همگانی و حدود ۱۰ خانه مسکنونی عادی کاوش شده است. درعین حال در سراسر محوطه شهر سوخته با انواع خرده سفال‌ها روبه‌رو هستیم.

 

بیش از دو دهه است که در شهر سوخته کاوش انجام می‌دهید، قطعا هر روز از فصول کاوش، مملو از خاطرات فراموش نشده است. از خاطرات کاوش‌هایتان برایمان بگویید.

یکی از خاطرات خوب من آن است که اولین بار در سال ۱۳۷۷ برای کاوش به شهر سوخته رفته بودم و همان روز اول که کلنگ در دست گرفتم و به عنوان دانشجو درصدد انجام کاوش برآمدم، دیوار پیدا کردم. این کشف در نخستین روز حضورم به عنوان دانشجوی باستان‌شناسی، سبب شد که این حس در من تداعی شود که کار باستان‌شناسی انجام می‌دهم. هنوز این خاطره برای من زنده و جذاب است. چراکه نخستین بار است که پا در محوطه باستانی می‌گذاشتم و می‌خواستم کار باستان‌شناسی انجام دهم. حدود یک روز کار کردم و در نهایت با یکی از دیوارهای بخش مسکونی شهر سوخته روبه‌رو شدم.

واگویه ، علیرضا قربانی خطاب به رسانه‌ها گفت: اخبار عجیب مبنی بر دریافت‌های مالی آنچنانی درست نبود. من به عنوان رفیق و یار کنار همایون هستم و دلیل انتشار یادداشتم همراهی با او بود. همایون شجریان نیز گفت: اینکه می‌گویند برای ثروتمندان تولید اثر کرده‌ام تخریب مخاطبان من است آنهم درباره من که با کنسرت خیابانی موافق هستم.

نشست خبری آلبوم «افسانه چشمهایت» اثر مشترک همایون شجریان و علیرضا قربانی به آهنگسازی مهیار علیزاده ظهر امروز (سه‌شنبه 21 آبان‌) باحضور همایون شجریان، علیرضا قربانی، مهیار علیزاده و رامین حیدری فاروقی (کارگردان نماهنگ‌ها و تیزر اثر) در سالن انتظار تالار وحدت برگزار شد.

در این نشست که به دلیل عدم هماهنگی برای آفیش خبرنگاران و عکاسان مشکلاتی را به وجود آورده و با تاخیر برگزار شد، رامین حیدری فاروقی ضمن اظهار خوشحالی از انتشار آلبوم «افسانه چشمهایت» گفت: حمایت مادیران باعث شد اتفاقات خلاقانه‌ای رخ دهد و من نیز بابت این همکاری و برگزاری نشست رسانه‌ای خوشحالم.

در ادامه مهیار علیزاده با اینکه هیچ چیز بدتر از این نیست که اثر هنرمند تعلیق شود، گفت: مدت زمان 5 سال برای تولید اثر زمانی طولانی است و انتظار ما را نیز بالا برد. در همین راستا تلاشم این بود آلبوم «افسانه چشمهایت» زودتر از اینها منتشر نشود تا بازخورد مخاطبان را نسبت به آن ببینیم.

فکر نمی‌کردم همایون شجریان همکاری با ما را بپذیرد

وی درباره چگونگی تولید آلبوم «افسانه چشمهایت» گفت: مدتی منتظر تولید پروژه بودم و یادم هست در زمان ضبط «دخت پریوار»  پیشنهادهای را به قربانی ارائه دادم و پس از آن هردو همایون شجریان را به عنوان دیگر خواننده آلبوم گزینه اول دانستیم. زمانی که خواستیم با همایون صحبت کنیم، فکر نمی کردم قبول کند. حداقل فکر نمی‌کردم به این راحتی همکاری با ما را بپذیرد. از وین با همایون تماس گرفتم و او نیز استقبال کرد. همایون شعر و ارکستر را با علاقه انتخاب کرد و حال از هر دو خواننده ممنونم. شاید گاهی هم را تحمل کرده‌ایم اما ممنونم از آنها.

علیزاده گفت: زمانی که آهنگسازی جاه‌طلب باشد، دوست دارد با بهترین‌ها همکاری کند و من نیز چنین حسی داشتم.

وی در پاسخ به این سوال که چرا همه قطعات آلبوم در اوج خوانده شده است، به حاضران گفت: اینگونه نیست که همایون و علیرضا قربانی همه آثار را در اوج خوانده باشند و اگر آلبوم را به طور کامل گوش کنید، متوجه این موضوع خواهید شد.

علیزاده درباره چگونگی انتخاب اشعار آلبوم نیز گفت: واقعیت این است که پروسه انتخاب اشعار برایم سخت بو؛د زیرا منظومه افسانه یوشیج ابیات زیادی دارد و من سعی کردم ابیان مناسب و مورد نظر را انتخاب کنم تا آنجا که ماهیت اثر اسیب نبیند.

از خانواده ابتهاج و مخاطبان عذرخواهی کردم

این آهنگساز درباره مالکیت شعر «افسوس» که در آلبوم شاعر آن هوشنگ ابتهاج ذکر شده نیز گفت: برای انتخاب شعر در اینترنت جستجو کردم و مشاهده کردم که زیر تمام اشعار موجود نام آقای ابتهاج دذکر شده است. حدودا چهار سال پیش دوبار آقای ابتهاج را دیدم و البته هیچ‌گاه به ایشان نگفتم که قصد دارم از شعر ایشان در آلبوم جدیدم استفاده کنم. شاید اگر این موضوع را عنوان می‌کردم جنجالی ایجاد نمی‌شد. به نظرم این اشتباه، عمیق نیست و بی‌دقتی از سوی من بوده که در صفحه شخصی‌ام طی انتشار ویدئویی عذرخواهی کردم. باید یادآور شوم که من منتظر واکنش‌هایی بودم اما با این‌حال مراتب عذرخواهی را از دوستداران سایه و خانواده ایشان مطرح کردم.

از متخصصان رسانه می‌خواهم به ترکیب‌بندی اشعار توجه کنند

در ادامه نشست رامین حیدری فاروقی درباره چگونگی انتخاب دو خواننده برای خوانش آثار یک آلبوم گفت: جستجو برای انتخاب دو خواننده دارای شرایطی است و از متخصصان رسانه می‌خواهم به ترکیب‌بندی اشعار توجه کنند که شکل دراماتیکی پیدا کرده و بابت این اتفاق از مهیارعلیزاده تشکر می‌کنم.

در ادامه نشست؛ خبرنگاران درباره چگونگی همکاری با «ایران‌مال» سوال کردند که فاروقی در پاسخ به آنها گفت: همکاری با ایران مال  پیشنهاد من بود، زیرا محوریت اثر ما نیز موسیقی و ادبیات بود. من به لحاظ زیباشناسی و با چنین نگاهی «ایران مال» را به عنوان لوکیشن انتخاب کردم. به هرحال هرجا که مردم تردد می‌کنند، می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد و به طور کلی بناها و فضاهای تاریخی از حضور ما و مردم شخصیت و هویت می‌یابند. «ایران مال» لوکیشنی بود که کتابخانه مناسبی داشت و من مستندساز آن را برای ساخت اثر مناسب دیدم.

در ادامه علیزاده درباره چگونگی و نحوه استفاده از دو خواننده در یک آلبوم گفت: زمانی که هنرمند می‌خواهد پروژه‌ای را کلید بزند علاقه شخصی‌اش را مدنظر قرار می‌دهد. ایده اولیه آلبوم «افسانه چشمهایت» را از اپراهایی که در ارمنستان و دیگر کشورها دیده بودم،‌ کسب کردم. هرگاه اپرا می‌دیدم با خودم می‌گفتم چگونه می‌توانم چنین اثری تولید کنم.

وی ادامه داد: در دنیا اپراهایی برای خوانندگان سوپرانو یا تنور نوشته شده است. چنین انتخاب‌هایی به دید آهنگساز  بستگی دارد. البته این را هم بگویم تمام آثارم می‌نور هستند و کار ماژول نداشته‌ام. به نظرم اجباری نیست که فضای همه آثار به یک شکل باشد.

«افسانه چشمهایت» اثری عاشقانه یا درباره آزادی نیست

علیزاده با تاکید بر اینکه آلبوم «افسانه چشمهایت» اثری عاشقانه یا درباره آزادی نیست، درباره نحوه و چگونگی انتقادها گفت: به نظرم باید کمی بگذرد تا فضای آثار ارزیابی شوند و حال برای قضاوت و نقد کمی زود است.

همایون شجریان در ادامه درباره توجیه هنری همکاری دو خواننده با یک مکتب و یک استایل صدا در یک اثر مشترک توضیح داد: پیش‌تر آلبوم «حریق خزان» را با آهنگسازی مهیار علیزاده و صدای علیرضا قربانی را شنیده بودم و همکاری با هر دو برایم جذاب بود و همه این‌ها مرا برای همکاری با آنها راغب کرد. البته نقطه نظرهایی داشتم که اگرعملی می‌شد برای من جذاب‌تر بود. به طور مثال اگر قطعات یک پرده پایین‌تر نوشته می‌شدند برایم اتفاق جذاب‌تری را رقم می‌زد. البته همه این نظرات سلیقه شخصی من است. یا اینکه تنوع در گام‌ها را بیشتر می‌پسندیدم اما با این حال افتخار می‌کنم که در خدمت مهیار علیزاده و علیرضا قربانی بوده‌ام.

همکاری من و همایون بر اساس همدلی بود

علیرضا قربانی نیز درباره چگونگی همکاری‌اش با همایون شجریان گفت: بی‌شک هیچ اجباری برای همکاری من و همایون نبوده است، جز همدلی. آثار همایون رگه‌های از صدای پدرش داشت و نکته دیگر اینکه کنار هم قرار گرفتن هنرمندان به سلیقه آنها بستگی دارد، اما اینکه مشترکات آنها چقدر است، مسئله بسیار مهمی است. همه اینها برایم مهم بود و تلاش کردیم یکدیگر را بهتر درک کنیم.

قربانی افزود: نکته دیگر اینکه احساس می‌کردم وحدت و همدلی و انسجام برای همایون نیز مهم است. به هرحال با همایون به جهت روحیه فرهنگی مشترک داشتیم، هرچند اختلاف سلیقه‌هایی نیز وجود داشت.

وی اذعان داشت: همکاری مذکور برای من افتخار بود، زیرا ما راه بزرگان را ادامه می‌دهیم. حال نیز امیدوارم من و همایون شجریان به اهدافمان که همدلی است رسیده باشیم.

قربانی درباره تاخیر در انتشار اثر و تغییر افکار و سلیقه‌هایش طی این چند سال، توضیح داد: به نظرم اگر آلبوم پس از 5 سال تغییراتی می‌کرد، بهتر بود. اگر امکان داشت تقاضا می‌کردم تغییراتی را در اثر ایجاد کنیم. آلبوم فعلی،‌ ماحصل سلیقه پنج سال پیش من است. ما در مراحل ضبط به اتفاق همایون عاشقانه انرژی صرف می‌کردیم و از دلسوزی همایون بسیار لذت می‌بردم. به طور کلی آن فضای صمیمانه برای من مغتنم بود.

عدم ارتباط و مصاحبه من با رسانه‌ها دلیل خاصی نداشته است

همایون شجریان در پاسخ به این سوال که چرا آنطور که باید در دسترس خبرنگاران نیست،‌ گفت: عدم ارتباط و مصاحبه من با رسانه‌ها دلیل خاصی نداشته؛ زیرا مایل بودم بزرگان و آنهایی که حرفی برای گفتن دارند با رسانه‌ها صحبت کنند. من همواره برای رسانه‌ها احترام قائلم و دلیل ارتباط کم من خواست خودم بوده است.

سپس قربانی درباره انتخاب فضای ارکسترال آلبوم «افسانه چشمهایت» گفت: انتخاب فضای ارکستراال به نگرش مهیار علیزاده برمی‌گردد. به اضافه اینکه در آلبوم «حریق خزان» پیام خوبی از مخاطب گرفتیم و مخاطبان با آن ارتباط گرفته بودند و باعث شدند آن اثر در زمان خودش بدرخشد. از طرفی نوع نوشتار علیزاده و انتخاب اشعاری از شعرای معاصر انتخاب خوبی بود.

شجریان با یادآوری اینکه اگر آثار آلبوم در پرده پایین‌تر انتخاب تولید می‌شدند این هجمه عظیم ایجاد نمی‌شد، گفت: نظرم این است که قطعات را در مواقع مختلف گوش دهید، زیرا شاید با توجه به فضای مستمر و یکدستی ارکستراسیون، گوش دادن چندباره از اول تا آخر پاسخ درست را به مخاطب ندهد. نظرم این است که اگر قطعات مورد علاقه‌تان را بیشتر گوش دهید با کار ارتباط بیشتری بگیرید. این مورد را نیز در نظر بگیریم که گاه در اثر ساخته شده، خواننده توان کامل را در ویبراسیون‌ها و تحریرها نخواهد داشت.

قربانی نیز درباره فضای ارکسترال اثر و نحوه ارتباط مخاطب با چنین آثاری، گفت: ما سابقه ارکسترال ضعیفی داریم. از سویی بخشی از انتخاب‌ها سلیقه ماست و به طور معمول به شنیدن های‌نت‌ها عادات نکرده‌ایم مخاطب نیز عادت ندارد. بسیار دیده شده که در اپراهای  خارجی های‌نت‌ها گاه شبیه جیغ می‌شوند که برای مخاطبان ما تعجب برانگیز است. لذا تصورم این است که این موارد را ایراد نبینیم و آنها را به حساب عدم عادت بگذاریم هرچند باید کیفیت و تکنیک رعایت شود.

علیزاده در ادامه گفت: همایون آثار بسیاری دارد و خیل عظیم طرفدارانش او را با مسیر موسیقایی خاص می‌شناسند. من زمانی که «حریق خزان» را ساختم ندیده بودم که ایشان چنین تجربه‌ای داشته باشد و همایون نیز این تجربه جدید را پذیرفت.

علیزاده نیز در تکمیل توضیحات قربانی گفت: اختلاف نظرها و نگاه مخاطب به قطعات به دلیل نگاه به گذشته است و اگر می‌خواستم آثاری با فراز و فرود بیشتر بسازم به سمت دیگری می‌رفتم اما خواستم برای این دو خواننده فضایی جدید ایجاد کنم.

همکاری با مادیران از سوی دوستی مشترک شکل گرفت

همایون شجریان درباره چگونگی همکاری با مادیران گفت: همکاری با مادیران از سوی دوستی مشترک شکل گرفت و می‌دانستیم آنها نیز به همکاری تمایل دارند. خوشبختانه در ادامه، نقطه نظرات مشترکی شکل گرفت و عوامل مربوطه نیز سعی کردند نگاه اقتصادی نداشته باشند. آنها علاقمند بودند کلیپی ساخته شود که لطف آنها بود.

شجریان گفت: از مادیران ممنونم که به ما و پروژه نگاهی هنری داشتند و رامین حیدری فاروقی نیز سلیقه ما را بهم نزدیک کرد و از او ممنونم. ادامه همکاری برای من جذاب است و اگر کنسرتی باشد تمایل به همکاری دارم.

وی در باره یادداشتش درباره اظهارنظر برخی رسانه‌ها نسبت به همکاری با پروژه ایران مال نیز گفت: پروسه تولید گاه طول می‌کشد و گاه به دلایل مختلف طولانی‌تر می‌شود. آنچه مهم است این است که ما می‌خواهیم کار در زمان تولید عرضه شود و عمدی در تاخیر نبوده است. حاشیه‌ای درباره ناشران نبوده و به هرحال انتخابی وجود داشته است. درباره خودم نیز باید بگویم، خودتان بهتر از کسی می‌شناسید و می‌دانید که نمی‌خواهم وارد حواشی شوم و تکلیفم روشن است و در آینده هم درگیر حاشیه نخواهم شد.

نگران پریشانی هوادارانم هستم

همایون شجریان افزود: چند سالی است که اهالی رسانه‌ها و هنرمندان و غیرهنرمندان هرکدام به شکلی مطلبی می‌نویسند که ربطی به نقد ندارد. من نقد را دوست دارم و عاشق نقد و انتقاد هستم و آن را می پذیرم. اما گاه اتفاق می‌افتد که انتقادهایی مطرح می‌شود و من صادقانه نظرم را می‌گویم.

شجریان گفت: زمانی هست که دوستان با انگیزه شخصی یا هدایت شده دست به تخریب می‌زنند و قصد دارند هوادارانم را ناراحت کنند و این در حالی است که پریشانی هوادارنم برایم بسیارمهم است.

وی درباره دلیل استفاده از عبارت «قلم‌کشان» در یادداشتش گفت: زمانی معلمان می‌گفتند چاقو را به پزشک بدهید درمان می‌کند و اگر آن را به دست شخصی جانی دهیم دیگران را از بین خواهد برد. قلم حرمت دارد و می‌توانند سازنده باشد. مانند کارد که تخریب می‌کند، قلم نیز اینگونه است. اینکه می‌گویند برای ثروتمندان تولید اثر کرده‌ام تخریب مخاطبان من است. آن هم درباره من که با کنسرت خیابانی موافق هستم.

شجریان ادامه داد: یادداشتی که نوشتم جواب آنهایی بود که علاوه بر تخریب نصیحت کرده بودند که اینطور نباشید و آنطور باشید. من سعی کردم با جمله‌ای تحکمی بگویم که شما به من این‌ها را نگویید.

تهیه‌کننده آلبوم من و همایون شجریان بودیم

قربانی در جهت تکمیل صحبت‌های همایون شجریان و دلایل تاخیر در انتشار آلبوم «افسانه چشمهایت»، گفت: از ابتدای آلبوم به تهیه‌کنندگی من و همایون شکل گرفت و این اختیار را داشتیم با که با هرکس می‌خواهیم، کار کنیم. دلیل تاخیر انتشار نیز همزمانی با تولید و نشر آثار و کارهای دیگر بود. این رویه برای همایون نیز وجود داشته تداخل‌ها، کار را به تعویق انداخته بود. تهیه‌کننده خودمان بودیم و این اختیار را داشتیم که زمان نشر را تعیین کنیم. پس از همایون یادداشتی نوشتم و فقط می‌خواستم به آنهایی که بهشان برخورده بود دلجویی کنم. به هرحال هجمه‌های موجود صحت نداشت و اخبار عجیبی نیز بر دریافت‌های مالی آنچنانی مطرح شد که درست نبود و کذب بود. در نهایت من به عنوان رفیق و یار کنار همایون هستم و دلیل انتشار یادداشتم همراهی با او بود.

همایون شجریان در پایان به ذکر خاطره‌ای درباره علیرضا قربانی پرداخت و گفت: در زمان کارگاه در ترافیک با موتور تردد می‌کنم یک روز کلاه همراهم نبود. قربانی وقتی موتور را دید جا خورد و گفت می‌خواهد با ماشین برود. اوج صدای او را باید پشت موتور می‌شنیدید.

صفحه1 از24

درباره ی ما

پایگاه خبری واگویه، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه واگویه عضو شوید.